مرضيه محمدزاده
1178
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
خواست دستش كه رسد زود به دامان وصال * شد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنش ز ادب چهره بر آن قبلهى حاجات بسته * كه شود زنده مسيحا ز نسيم چمنش « 1 » * * * هالهى ماتم : جهان را از چه رو ماتم گرفته * زمين و آسمان را غم گرفته چنان ماتم به گيتى سايه افكند * كه گويى نيّر اعظم گرفته مگر ماه محرّم شد هويدا * كه مه را هالهى ماتم گرفته جبين قدسيان را از ملالت * خطوط درهم و بر هم گرفته برون كن خاتم شادى ز انگشت * كزين ماتم دل خاتم گرفته چه باك از زخم پيكان عاشقى را * كه از معشوق خود مرهم گرفته حسين بن على فرزند زهرا * كه نور چهرهاش عالم گرفته چو شير شرزه پرچمدار اسلام * پى نهضت به كف پرچم گرفته به اشك ديده گلهاى نبوّت * غبار غم ز روى هم گرفته نه تنها دامن خرگاه عصمت * كه آتش دامن عالم گرفته حجاب از پر بر آن خرگاه ، جبريل * به پيش چشم نامحرم گرفته فغان كز خيمهها برخاست دودى * كه اشك از دودهى آدم گرفته زهى خاك صفا بخشى كه فردوس * صفا ز آن وادى خرّم گرفته زهى آب گوارائى كه رونق * ز آب چشمهى زمزم گرفته دلم در كنج تنهايى شب و روز * غمش را مونس و همدم گرفته * * * عترت حق ( ع ) : اى فلك با سبط پيغمبر وفا كردى نكردى * با سرور قلب زهرا جز جفا كردى نكردى لحظهاى جز بر مراد اشقيا گشتى نگشتى * ذرّهاى جز غم نصيب اوليا كردى نكردى اى فلك جز سيل اشك و خيل آه و بار محنت * همره محنتكشان كربلا كردى نكردى سوختى در آتش كين خيمهى آل عبا را * احترام از خيمهى آل عبا كردى نكردى قامت اكبر كشيدى اى فلك در خاك و در خون * نالهى ليلى شنيدى اعتنا كردى ، نكردى شيرخوار تشنه كامش را به جاى آب دادن * جز نشان تير و پيكان بلا كردى نكردى دست سقاء علمدار حسين بن على را * از بدن انداختى شرم از خدا كردى نكردى آب بر شاه شهيدان قطرهاى دادى ندادى * زينب افسرده را از خود رضا كردى نكردى اى فلك آن دم كه بستى محمل آل على را * جز ستم با اهل بيت مصطفى كردى نكردى
--> ( 1 ) - همان .